حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمهء مصحح 28

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

گهرهاى منثور منظوم كن * سخنهاى مرموز مفهوم كن . . . ز گاه نبى تا به دور مغول * بگو شرح احوال از جزو و كُل كه هركس به كارى كه بشتافتند * ز دولت بر آن چون ظفر يافتند چو توفيق گردد رفيقت در اين * به نظم آورى نامه‌اى اين‌چنين « ظفرنامه » كن نامِ اين نامه را * بدين تازه كن رسم شهنامه را به دل گفتم اكنون به شعر روان * ز اخلاصِ جان و ز صدق روان بكوشم ، به نظم آرم اين داستان * كنم زنده ز اين نام آن راستان مرا نيز مانَد مگر زنده نام * وز آن در دو گيتى شوم شادكام از آن رو در اين كار بستم ميان * گشادم به توفيقِ يزدان زبان اگرچه ظفرنامه به لحاظ زبان و قدرت بيان و شيوايى سخن و صنعت شعرى و پرداختن كلام جزيل و متين هرگز در حدّ و اندازهء قياس با مقتداى خود شاهنامهء فردوسى نيست و اين امر در ميان تمامى آثارى كه به تقليد از شاهنامه سروده شده ، وجهى مشترك است ، امّا ، جايگاه مستوفى بدين لحاظ در حدّ ميانهء مقلّدان فردوسى قرار دارد . اين نيز امرى طبيعى است ، زيرا فاصلهء زمانى اين دو سراينده بيش از سه قرن است ، و حدّاكثر دورهء تحوّلات زبانى يك قرن است . نكتهء قابل توجّه در اين مقوله آنست كه ظفرنامه به نحوى شگفت‌انگيز حامل بيشترين تعداد واژگان فردوسى ، اعمّ از تركيب و تعبير و كاربردهاى كنايى و استعارى و به طور كلّى واحدهاى لغوى شاهنامه از قرن چهارم به قرن هفتم و هشتم است و اين نشانهء استغراق و تأثيرپذيرى بسيار ژرف صاحب ظفرنامه در شعر فردوسى است . مطلب ديگرى كه عنوان كردن آن در اين برهه اهمّيّت ويژه دارد ، آن است كه شاهنامهء فردوسى ، به لحاظ موضوع ، متضمّن سه دوره است كه در هر دورهء آن كلام شاعر ، بنابر موضوع آن ، داراى ويژگى بيان و لحن و سبكى است كه با دوره‌هاى ديگر تفاوت فاحش دارد . مثلا در دو دورهء « اساطيرى » و « پهلوانى » كه مجال شاعر براى اوج گرفتن كلام و شكوهمندى بيان مناسبتر است ، سخن سراينده از اوج و شكوه متناسب برخوردار است و هنگامى كه در آستانهء دوران « تاريخى » قرار مىگيرد ، به دليل تنگناى موضوع ، كه همانا قالب تنگ و از پيش تعيين شدهء « تاريخ » است ، ارادهء شاعر را براى جولان سلب مىكند و به اصطلاح قدرت مانور را از او مىگيرد و طبعا كلام شاعر زمين‌گير مىشود و همين تفاوت ،